قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
830
تاريخ الفي ( فارسى )
قوم برمىآوردم . امام حسين او را پيش طلبيده خاك از لب و دهان او پاك مىكرد . انگشترين رسول خدا ، صلّى اللّه عليه و آله ، در دهان وى نهاد تا بمكيد و تشنگى وى اندكى تسكين يافت . پس ديگرباره روى به ميدان آورده مبارز طلبيد . در اين نوبت عمر سعد ، طارق بن شبث را گفت : برو و كار پسر حسين را بساز تا حكومت رقّه و موصل از پسر زياد براى تو بستانم . طارق گفت : مىترسم فرزند رسول را بكشم و تو بدين وعده وفا نكنى . عمر سعد سوگند خورد كه : از اين قول برنگردم و اينك انگشترين مرا بستان و نگاهدار . طارق انگشترين عمر سعد بگرفت و در انگشت كرد و به آرزوى حكومت موصل روى به حرب على اكبر آورده نيزهاى حوالهء سينهء على اكبر كرد . على اكبر نيزهء او را رد كرده درآمد و نيزهاى بر سينهء وى زد كه مقدار دو وجب سنان از پشتش بيرون آمد . طارق از اسب درگرديد و على اكبر مركب بر او راند تا همهء اعضاى او به سم مركب خسته و شكسته شد . پس به كينهء او پسرش عمر نام بيرون آمده به قتل رسيد . بعد از آن پسر ديگرش طلحة بن طارق از غم پدر و برادر مركب برانگيخته خود را شعلهوار به على اكبر رسانيده فى الحال روى گريبان على اكبر را گرفته چنان به طرف خود كشيد كه از مركب در غلطيد و على اكبر دست دراز كرده گردن او بگرفت و چنان برپيچيد كه خرد بشكست و از زينش درربوده بر زمينش زد كه غريو از لشكر برآمد . پس عمر سعد ، مصراع بن غالب را گفت : برو و اين جوان هاشمى را دفع كن . مصراع در برابر وى آمده در گرماگرم نيزهاى حوالهء على اكبر كرد . على اكبر به شجاعت موروثى درآمد و به تيغ بىدريغ نيزهء او را چون خيار دو نيم ساخت . مصراع خواست كه شمشير بركشد كه على اكبر خدا را ياد كرده و بر رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، درود فرستاده تيغى بر سرش زد چنانچه تا به زين دو نيم شد و دوپاره از مركب درافتاد . پس بازگشته پيش پدر آمد و فرياد العطش را برداشت . امام حسين فرمود : اى جان پدر غم مخور كه دم بدم از حوض كوثر سيراب خواهى شد . على اكبر بدين مژده دلشاد شده بازگرديد . به يكباره لشكر مخالف بر وى حمله كردند و زخم بسيار بر وى زدند . آخر الامر به طعن نيزهء ابن نمير - و گويند به ضرب تيغ منقذ بن مرّه عبدى - « 1 » از مركب درافتاد و نعرهء « يا ابت ادركنى » بركشيد . يعنى : اى پدر ! مرا درياب . چون آواز او به گوش امام حسين رسيد درتاخت و او را از ميان ميدان درربوده به خيمه آورد و از مركب فرود آمده سرش در كنار گرفت و گفت : اى فرزند ارجمندم و اى آرام دل دردمند ! با پدر و مادر سخن بگوى . على اكبر ديده باز كرد سر خود را در كنار پدر ديد و
--> ( 1 ) . نام وى در الكامل و نهاية الارب مرّة بن منقذ بن نعمان عبدى ثبت شده است .